تبليغاتX
پنجمين فصل تمام سال‌ها

 

فصل باران

 

زينب آيينه دار عرفان بود

تن بي روح عشق را جان بود

در شبي بي ستاره ،كفر آلود

كهكشان عظيم ايمان بود

در كويري كه حسرت نم داشت

فصل سبز حضور باران بود

بر مي آشفت خواب دريا را

 رمز توفان ترين طوفان بود

در سكوتي  مداوم و خوني

ذات فرياد هاي انسان بود

خطبه ي تا هميشه آتشي اش

پرده ار حريم قرآن بود

در دهانش زبان سرخ علي

ذوالفقاري هماره بـران بود

زلف پر خون او زعشق حسين

عشق را تا هميشه ميزان بود

پرده بر داشت از حقيقت سرخ

حرمت لاله را نگهبان بود

در نبود صداقت و پاكي

آب و آيينه اش فراوان بود

سر فراز هميشه ي تاريخ

فاتخ قلعه هاي طغيان بود

 

                          هادي وحيدي

 

 

آفتاب ترين انتخاب ،هادي وحيدي ،چاپ اول 1379

 

 

+ هادی وحيدی / جمعه بیست و هشتم تیر 1387 |

این مطلب به دنبال چاپ مطلبی از آقای امین‌اله رشیدی در صفحه آخر روزنامه اعتماد روز یازده تیرماه به نام مرغ سحرنوشته‌شده و در صفحه آخر همان روزنامه در روز پنجشنبه سیزده تیرماه با نام شباویزبه چاپ رسیده است.


هادی وحیدی :در یادداشتی که هنرمند ارجمند جناب آقای امین الله رشیدی در شماره 1713 روزنامه فخیم «اعتماد» (سه شنبه 11 تیرماه 1387) با عنوان «مرغ سحر» در صفحه 20 به رشته تحریر در آورده و به چاپ رسانده‌اند، اصلی‌ترین نکته‌یی که حاصل می‌شود، بوی نه چندان خوش آن است که مشام هر انسان فهیم هنردوست را می‌آزارد و تذکار نکات ذیل به نظر این بنده حقیر ضروری است:
1- در این‌که آقای رشیدی خود هنرمندی شایسته‌اند شکی نیست و ایشان علاوه بر خوانندگی، به چندین هنر هم آراسته‌اند از جمله آهنگ‌سازی و تصنیف‌سازی و آن‌چه خوبان همه دارند ایشان به تنهایی دارا هستند. اما اصلی‌ترین کاری که از آثار ایشان بر می آید حس نوستالژیک آن‌ها است که خوشایند است و نویسنده این سطور نیز، تعدادی از آثار ایشان را به همین سبب دوست می دارد و لاغیر.
2- استاد محمدرضا شجریان عصاره همه مکتب‌های موسیقی فاخر ایرانی است. ایشان در سال‌های پس از انقلاب، چراغ این هنر والا را روشن نگه داشته‌اند و روح بزرگ ایران و ایرانی را به جهانیان شناسانده و نمایانده‌اند و دست هنرمند ایشان به خاطر این امر خطیر بوسیدنی و کار ارزنده ایشان به خاطر برگزاری کنسرت اخیر در ایران- با توجه به مشکلات برگزاری- قابل تقدیر و ستایش است.
3- «تکرار» همواره بد نیست و استاد رشیدی که خود در شعر و شاعری هم دست دارند به درستی می‌دانند و نیک آگاهند که «تکرار» از صنایع بدیعی به شمار می‌رود. آیا طلوع دل‌انگیز و غروب خاطره‌انگیز خورشید- که هر روز تکرار می‌شود- ناخوشایند است؟، و حکایت «مرغ سحر» حکایتی این‌چنینی است نه آنچنان که در «مرغ سحر» (یادداشت مورد نظر) به تصویر کشیده شده‌است.
4- در جای جای بندهای نوشتار استاد رشیدی کنایه‌های نه چندان خوش- که پهلو به توهین می‌زنند- به مردم فهیم و علاقه‌مند به موسیقی فاخر و استاد کم نظیر- محمدرضا شجریان- موج می‌زند و این امر شایسته موی سپید جناب رشیدی نیست. ایشان می‌بایست حمایت معنوی خود را از برگزاری چنین کنسرت‌هایی ابراز می‌کردند که سوگ‌مندانه می‌گوییم برعکس عمل کرده‌اند.
5- تصنیف‌های تر و تازه و بی‌نظیر استاد شجریان در 30 سال گذشته چیزی نبوده‌اند که از نظر پنهان بمانند. چرا به آنها هیچ اشاره‌یی نشده‌است و تنها با کلمات نجیب و هنردوست ملت عزیز ایران نواخته شده‌است.
اگر بخواهیم به موارد دیگر یادداشت «مرغ سحر» بپردازیم، حرف و حدیث به درازا می‌کشد اما چه بهتر است همگان این را بیاموزیم که تنها عیب‌ها را نگوییم و از هنرها نیز سخن به میان آوریم و یک خواهش از محضر استاد دوست‌داشتنی جناب آقای امین‌الله رشیدی
استاد ارجمند تصویری را که از حضرت عالی در اذهان کسانی چون بنده- که از نسل سومیم- نقش بسته و تصویر دلنشینی است، با یادداشت‌هایی علیه هنرمندانی چون شجریان مخدوش نفرمایید.

+ هادی وحيدی / پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 |

استعاره و مجاز در داستان

پژوهشي در حوزه زبان شناسي

محمدرضا اصلاني

چاپ اول :زمستان1386   

(به نظر تازه آماده ي پخش شده است. )

 انتشارات نيلوفر

  « در نقد ادبي سال هاست كه شيوه هاي گوناگوني متداول بوده است.ازآن جايي كه تارو پود ادبيات از زبان پديد آمده است و زبان شناسي وظيفه اش مطالعه علمي زبان مي باشد ، برخي از دستاورد هاي زبان شناسي مي تواند در نقد ادبي شيوه اي موثر باشد.

  رومن ياكوبسن كه بي ترديد از پيشكسوتان زبان شناسي نوين است،كوشيد شيوه كاربرد زبان شناسي را در ادبيات نظام بخشد.او در دفاع از نقد هاي ادبي زبان شناسانه در سال 1958ميلادي گفت:

"شعر شناسي به مسائل (مسايل)ساختار كلام مي پردازد،درست همان طور كه در تحليل نقاشي به ساخت تصويري پرداخته مي شود.از آنجا كه زبان شناسي علم جهاني ساختار كلام است،شعر شناسي را بايد جزء مكمل زبان شناسي دانست."

  از همين منظر،نگارنده اين دفتر بر آن بوده است تا با رويكردي زبان شناسانه ،از منظر رومن ياكوبسن سه اثر مشهور ادبيات داستاني فارسي ، بوف كور،سنگ صبورو شازده احتجاب را تحليل كند.»  

+ هادی وحيدی / پنجشنبه ششم تیر 1387 |

۱

ياد هميشگي دكتر شريعتي و دكتر چمران به خير باد.

2

قضيه ي دانشگاه زنجان - كه درستي و نادرستي آن معلوم نيست - گراني و بسياري چيزهاي ديگر را به فراموشي سپرده است!

3

كوچه ي اعتماد السلطنه در محله ی سرچشمه، با عمارت هاي دل گشاي قديمي اش،آيينه ي تمام نماي فرهنگ و هنر مردمان ديروز در اين محله ي ديرين شهر بود.سال هايي پيش از اين،از آن طر ف ها كه مي گذشتي حال و هوايي عجيب و آسماني مي گرفتي ، به خصوص آن هنگام كه ذوقت را عطر دل انگيز پيچك هاي امين الدوله – كه سر از ديوارها به در كرده بودند – مي نواخت وبه راستي پنجره اي روشن  به بهشت الاهي در مقابلت گشوده مي شد.ياد خانه هاي درندشت با باغچه هاي بهشت وار به خير!

در يكي دو سال اخير بيش تر خانه هاي اين محل به قفس هاي آپارتماني تبديل شده اند.گويي آن بهشت اصلن وجود نداشت و همه محكوم به جهنم آپارتمانيم.اكسيژني هم كه به ريه هايت فرو مي رود آلوده ي آلوده است.گويي هواي دوزخ در شريان هايت جاري است.

خدا كند در هياهوي زندگي ماشيني به هواي زيستن،زندگي را از ياد نبريم.

 

+ هادی وحيدی / پنجشنبه سی ام خرداد 1387 |

1

آتش اين بار دود كرد

 

خالق " آتش بدون دود "  در" يك عاشقانه ي آرام " " بار ديگر به شهري كه دوست مي داشتم " رسيدو شانه هاي تكيده ي ادبيات امروز تكيده تر شد....

نادر ابراهيمي نويسنده ، شاعر، فيلمنامه نويس و فيلمساز در گذشت. خدايش بيامرزاد.همو كه سالياني پيش تر ، موسسسه ي ايرانسناسي  و موسسه ي همگام با كودكان و نوجوانان را تاسيس كرد.ابراهيمي از نويسندگان جريان ساز دهه ي چهل در كنار بهرام صادقي ،جمال مير صادقي و غلامحسين ساعدي و... بود.

او را بيش تر با "بار ديگر شهري كه دوست مي داشتم " شناختم و سال هاست آرزوي خواندن رمان هفت جلدي  "آتش بدون دود " اورا در خود مي پرورانم.رماني كه صمدي عزيز مي گفتند به نيمه ها يش كه رسيدي ، ديگر تحمل ادامه دادنش را از دست مي دهي (نمي دان م اكنون نيزهمان نظر را دارند پا نه؟ ) شايد همين گفته، شوق خواندنش را از من ستانده است.

 اختلاطش در سال هاي اخيربا نحله ها و گروهايي  نا راحتم مي كرد و دوست نمي داشتم نويسنده ي سفارشي شود و همين امرباورم را نسبت به آثارش مي شكست. به قول عبدالعلي دستغيب« به گمان من نادر ابراهيمي پس از آتش بدون دود  به عنوان يك نويسنده ديگر تمام شده بود.» ياد و خاطره ي عمو سيبيلو گرامي باد. 

 

 

2

غزل

 

من از نگاه تو رنگ بهار مي گيرم

هزار خوشه  از آن سرمه زار مي گيرم

ببار برتن من آي ....ابر باران زا

كه در زلالي تو ، بر گ و بار مي گيرم

كرشمه هاي تو دل مي برد به آساني

مگر كنار تو – دريا !- قرار مي گيرم؟!

تقاص اين همه دلتنگي دل خود را

به بوسه از دهنت، آبدار مي گيرم               

* *

مدد براي غزل هاي عاشقانه ي خويش

ز شعر هاي تر شهريار مي گيرم 

 

                                   هادي وحيدي

+ هادی وحيدی / یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 |