فرارسیدن روز عرفه گرامی باد.به یاد سفیر عاشورا
زخم
هادی وحیدی
کوفه شهری که ننگ انسانی ست
شهر ابلیس، شهر شیطانی ست
کوفه شهری که عشق کم دارد
کوچه هایش همیشه غم دارد
کوفه شهری ، نه آفتاب آباد
ظلمتی، بی فروغ، خواب آباد
کوفه شهری که مرتضایی نیست
فرصت آن جا به روشنایی نیست
کوفه شهر حضور خفّاشان
نیست در آن ز نور وصبح نشان
کوفه شهری همیشه ننگ آیین
کوچه هایش کدورتی دیرین
الفتی با یزیدیان دارد
هر بتی را خدای انگارد
بت:یزید وقیح را گویم
آن پلید قبیح را گویم
کوفه ای که ستاره اش افسرد
کوفه ای که حسین را آزرد
مردمانش چه بی وفا بودند
با نمازان بی خدا بودند
مردمانی که کفرشان باقی ست
نامشان تا همیشه ها یاغی ست
باورت نیست وضع کوفه اگر
مسلم بن عقیل را بنگر
.
.
.
.
"طوعه " تنها پناه داد او را
مهربانی که کرد یاد او را
زن خاکی ، سرشتش افلاکی
جوهرش مهربانی و پاکی
.
.
.
.
غرق خون مثل لاله می رویم
با تمام وجود می گویم:
گرسر من به دار آویزد
باز هم با یزید بستیزد
شرح شرحه شوم اگر باللّه
از لبم آه بر نمی خیزد
خون گرمم که می شود جاری
سردی کوفه را به هم ریزد
مسلم آغاز انقلابی شد
که سکوت جهان برانگیزد..
.
.
صورت کامل مثنوی - غزل را در مجموعه بخوانید.
آفتاب ترین انتخاب ،هادی وحیدی ، چاپ اوّل:1379،نشر فائزون

